الشيخ علي اكبر النهاوندي

415

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع )

مسلمانان ظلم كرده‌اند و نبايد در فرمان فرمايى و مملكت من كه در ظلّ امان من هستند ، چنين حيفى بر جماعتى واقع شود و امر كرد دو نفر از سرداران هر صنفى از اصناف كفّار ، مثل برهمنان ، پارسايان ، مهان ، واله ، سوده و مغان را سياست كردند و يك تنگهء زر به خطيب داد تا مسجد و مناره را عمارت كند . 5 - غيبت سلطانيّه در تاريخ حبيب السير « 1 » آمده : چون گشتاسب ، ملّت باطل زردشت را شعار روزگار خود ساخت و در هر بلده‌اى از بلدان قلمروى خود طرح آتشكده‌اى انداخت ، زردشت به او گفت : پادشاهى را كه متقلّد قلّادهء دين باشد ، نبايد به حاكمى خراج دهد كه سالك مسالك غوايت باشد . در آن اوان ، ميان سلطان تركستان كه ارجانب نام داشت و گشتاسب ، قواعد مصالحه استحكام يافته بود كه هر سال چيزى از ايران به توران خراج مىبردند و چون زردشت ، گشتاسب را از اداى مال مقرّر ، منع كرد ، كيفيّت حال به سمع ارجانب رسيد ؛ با عساكر نصرت شعار ، لشكر بسيار و عدّت بىشمار ، به جانب ايران روان گشت ، گشتاسب نيز ، جنود نامعدود فراهم آورده ، به تركستان رو نهاد و به پسر خود اسفنديار گفت : اگر به حسن اهتمام تو ، ارجاسب منهزم شود ، زمام امور سلطنت را در قبضهء اختيار تو نهم . بعد از حرب و ضرب ، آثار تسلّط اسفنديار ظاهر شده ، ارجاسب منهزم گرديد ، پسر و برادرانش كشته شدند و گشتاسب با فتح و فيروزى ، به مقرّ خود برگشت . سپس اسفنديار را به فتح ارمنيّه گسيل داشت ، بدگويان نزد گشتاسب ، در غياب او شاهزاده را صاحب داعيّهء سلطنت به خرج دادند . آن‌گاه در مراجعتش از ارمنيّه ، به امر پدر در قلعهء گردكوه محبوس گرديد ، چون حبس اسفنديار به سمع ارجانب رسيد ، فرصت غنيمت شمرده ، به بلخ لشكر كشيد و

--> ( 1 ) . تاريخ السير ، ج 1 ، ص 206 - 202 .